خسرو انوشیروان چرا باید عادل باشد؟

محمد علی عسگری

انوشیروان، پادشاه مشهور ساسانی در تاریخنگاری ایرانی اسلامی جایگاهی خاص پیدا کرده است. حتی می توان گفت به تبع این کوشش تاریخ نگارانه ، تصویر این پادشاه در ذهنیت ایرانیان نیز به گونه ای آرمانی و مطلوب در آمده است که هر بار به صورت یک نوستالژی خود را می نمایاند. هنوز مجسمه عدالت پروری او بر سر در کاخ دادگستری ایران رخ نمایی می کند و هربار که نامی از او می رود داستان ها و حکایت های ادبی مربوط به عدالت گستری او از جمله آن زنجیری که بر در کاخ آویخته و الاغی از صاحبش شکایت می کرد یا آن پیرزنی که حاضر نشد خانه اش را بفروشد و درنتیجه کاخ کسری به صورت یک ایوان کج ساخته شد، در ذهن ها تداعی می شود. اما آیا انوشیروان به واقع یک پادشاه عادل و آرمانی بود یا این تصویری تعمدی است که تاریخ نگاران مسلمان ایرانی به او داده اند؟ اگر برداشت دوم درست باشد اهداف و مقاصد آنها از این کار چه بوده است؟

این درحالی است که گاه در برابر این تصویر آرمانی و باشکوه می شنویم یا می خوانیم که خسرو انوشیروان چگونه در روزگار خود مزدکیان عدالتخواه را سرکوب کرد. او برخلاف پدرش قباد به مزدکیان اعتقادی نداشت و در یک توطته مشترک با موبدان زرتشتی تصمیم گرفت سه هزار مزدکی را سر بریده و مانند درختان وارونه در زمین غرس کند و شخص مزدک را نیز کشته و جنازه اش را برای روزها و ماه ها بر دار کشد. شگفت اینکه حتی چنین عمل وحشیانه و جنایت باری از نظر برخی تاریخ نگاران مسلمان ایرانی به صورت یک شاهکار و اقدامی کاملا درست و به جا توصیف می شود. زیرا به گفته آنان انوشیروان با جسارت به جنگ بدعتی رفت که می توانست بیناد ملک و مملکت را بر باد دهد. یا برای مثال در جای دیگر می خوانیم که انوشیروان مالیاتی سنگین معادل سه برابر آنچه بود را بر کشاورزان تحمیل کرد. در جلسه ای که این تصمیم گرفته شد، پرسیدند کسی اعتراضی ندارد. فردی بی خبر بر خاست و گفت :« چگونه می خواهی بر چیزهای ناپایدار ( سردرختی ) مالیات پایدار نهی؟ خسرو گفت: ای گرانجان نافرجام! تو از کدام طبقه مردمانی ؟ آن مرد گفت : من از دبیرانم . خسرو فرمود تا دوات ها را چندان بر او بکوبند تا بمیرد. پس دبیران بخصوص دوات ها چندان بر او کوفتند که کشته شد تا به خسرو نشان دهند که از گفته او بیزارند. آنگاه مردم همه گفتند : پادشاها ما به خراجی که بر ما نهاده ای خرسندیم ! »[1] یا اینکه می خوانیم خسرو انوشیروان نیروهای ایرانی را به یمن فرستاد و آنها بر مهاجمان حبشی غلبه کرده و برای سالیان دراز تحت عنوان « أبناء » بر این کشور حکم می راندند . اما وقتی به سراغ برخی تواریخ می رویم می بینیم وقتی سیف بن ذی یزن حاکم یمن برای درخواست کمک نزد خسرو انوشیروان آمد او از این امر امتناع ورزید تا اینکه بعد به توصیه یکی از وزرایش تصمیم گرفت هفتصد تن از زندانیان در بند را همراه او به یمن اعزام کنند. با این استدلال غیر بشری و غیر انسانی که اگر مردند که هیچ و اگر پیروز شدند این پیروزی برای ایرانیان باشد.[2]

از این نمونه ها کم نیست. با این حال می خوانیم که خسرو انوشیروان بیست و دومین پادشاه ساسانی بود که چهل و هشت سال ( 531- 579م ) بر ایران حکومت کرد. او هپتالیان را در شرق شکست داد و به مدت 50 سال با رومیان صلح کرد. وی اصلاحات مهمی را در داخل ترتیب داد که شرح آنها طولانی خواهد بود. کشور را به چهار قسمت تقسیم کرد و بر سر هر قسمت یک سپهدار را با اختیارات تام گذاشت. در زمینه اقتصادی مالیات ها را از نو ساماندهی کرد و ثبات اقتصادی را در کشور برقرار ساخت. او همچنین به رشد علم و فلسفه و ادبیات در ایران قدیم کمک شایانی کرد و دربارش محلی برای رفت و آمد طبیبان و حکیمان و ادیبان بود. تاسیس بیمارستان جندی شاپور و طاق کسری، ترجمه کلیله و دمنه و ابداع شطرنج و نرد و ترویج موسیقی و ... همه از دستاوردهای او معرفی می شود. در مجموع خسرو انوشیروان پادشاهی آرمانی، دادگستر، مقتدر و دیندار بود . فردی که در نگاه تاریخنگاران ایرانی بدون عیب و نقص بوده و اگر عیبی هم از قبیل آنچه گفتیم داشته باشد نشانه حُسن اوست!

به نظر می رسد دلیل این تصویر سازی آرمانی را باید در دو عامل مهم جستجو کرد:

1- نیاز ایرانیان به باز سازی هویت ملی خود بخصوص پس از حمله اعراب مسلمان و فتح ایران و در نتیجه فروپاشی امپراتوری عظیم ساسانی که برای سالها و قرن ها نوستالژی آنان بود. تحقیر بزرگ ملت کهن سالی چون ایرانیان  و نام گذاری آنها به  عجَمان « گنگان » و اعطای شهروندی درجه چندم تحت عنوان « موالی » به آنها تاثیری عمیق بر روح و روان آنها گذاشته بود. اساسا برای ایرانیان شکست یک امپراتوری در قامت ساسانیان از به قولی  مشتی عرب پابرهنه قابل هضم نبود. چنانکه برخی موبدان زرتشتی برای توجیه این شکست رویاها و داستان های تخیلی و پیشگویانه ای خلق کردند تا این شکست را زاییده نیروهای غیبی و اهریمنی معرفی کنند. به هرحال پس از این شکست ایرانیان کوشیدند در برابر اعراب هویت خود را بازسازی کنند. ترجمه و روایت تاریخ ایران باستان به عربی که از زمان ابن مقفع شروع شد و نیز روایت سلسله ها و حکومت های پیشین که بعدها رواج پیدا کرد بخشی از این بازسازی بود. در این میان پرداختن به پادشاهانی اسطوره ای و قدرتمند از جمله اردشیر بابکان و خسرو انوشیروان در قله این تلاش ها قرار می گرفت. زیرا یکی با ترکیب دین و دولت بزرگ ترین و قوی ترین امپراتوری را پدید آورده بود و دیگری با برقراری ثبات و امنیت و بخصوص گسترش عدالت نمونه ای از یک حکومت خردمندانه و ایده آل را به نمایش گذاشته بود. با ارایه چنین تصاویری ایرانیان شکست خورده به گذشته خود فخر می فروختند و می توانستند در برابر اعراب تازه به قدرت و ثروت رسیده عرض اندام کرده و از هویت خود جانبداری کنند. 

2- ارایه یک الگوی آرمانی از یک پادشاهی خوب به عنوان پادزهری در برابر یک واقعیت تلخ تاریخی و حکومت های جباری که به نام اسلام و با تکیه بر نژاد عرب سر برآورده بودند. روندی که هرچند از ابتدای دوران خلافت بارقه های آن شروع شده بود اما در دو دوره اموی و عباسی به شکلی روشن تر و صریح تر خود را نشان می داد و برای بسیاری از جمله ایرانیان قابل پذیرش نبود. این نکته مهمی است که ابن اسفندیار مولف تاریخ طبرستان با مقایسه پادشاهان قدیم ایران و حاکمان بنی امیه بدان اشاره کرده می گوید « با عز و دولت بنی امیه و سایر ظلمه با آنکه ده یک از  ملک اکاسره نداشتند به شومی ظلمی که پیش گرفتند بدانجا رسیدند که به هر منبر و محراب و دفتر و کتاب که نام ایشان می رود نفرین و تهجین قرین ذکرو آیین ایشان است »[3]. در جایی دیگر همین مولف حدیثی را از زبان پیامبر نقل می کند که جابر بن عبدالله انصاری از او درباره کسری و قیصر می پرسد و آن حضرت در جواب می گوید: « هرکس عدلی کرده باشد در آتش سوزانده نمی شود.»

 همین برداشت بعدها به ذهنیت کل ایرانیان نیز سرایت کرده و برای همیشه خسرو انوشیروان به صورت پادشاهی آرمانی درآمد که هرگاه بخواهند حکومتی را در حال یا گذشته مورد داوری قرار دهند او را با انوشیروان محک می زنند. در نظر آنها تنها پادشاهانی محبوب و مطلوب بودند که چون انوشیروان بتوانند آن شکوه واقتدار را با دادگری و امنیت توأم سازند. در واقع به تعبیری « مخیال » ایرانی نیازمند چنان الگویی بود و بنابراین با کنار زدن آن « انوشیروان واقعی و خشن» اسطوره ای به نام « انوشیروان عادل » آفرید تا بتواند الگویی برای تمام فصول باشد. درست مانند همان کاری که با امثال أبومسلم خراسانی یا مختار ثقفی و دیگران کرد و می کند. از این رو ابن اسفندیار حکایتی را نقل می کند که در آن به صورت غیر مستقیم نشان داده می شود حتی در دولت انوشیروان با هرنوع آقا زاده پروری و سوء استفاده از مقام و موقعیت سیاسی مقابله می شده است.[4] یا نویسنده ناشناس دیگری در کتاب خود می نویسد « در ابتدای حکومت کسری در سرزمین عراق شغال فراوان شد و خبر آن به کسری رسید» پادشاه دستور داد در این باره تحقیق شود و سرانجام پس از تحقیقات قاضی گفت:« هر کشوری که ستم در آن بر عدالت چیره شود حیوانات وحشی به آن هجوم می آورند!»  به این ترتیب پادشاه دستور می دهد به طور مخفی در باره کارگزارنش تحقیق شود تا هرکدام را که ستم روا می دارند برکنار و حتی به مجازات اعدام برسانند. [5]

مساله عدالت محوری انوشیروان در ذهنیت ایرانیان مسلمان تا آنجا برکشیده می شود که در حدیثی پیامبر اسلام به این افتخار می کند که در زمان یک پادشاه عادل یعنی انوشیروان متولد شده است [6]. روشن است که نه اینگونه احادیث واقعیت داشته و نه آن داستان ها و حکایت ها . بلکه همه این ها ابزارهایی در جهت پر رنگ کردن دولت انوشیروان به عنوان یک دولت آرمانی بوده است. زیرا ایرانیان در آن زمان و چه بسا دوران های بسیار دیگر به چنین الگو و نمونه ای نیاز داشتند تا ضمن تقویت هویت تاریخی خود این امید را نیز پرورش دهند که ایجاد یک حکومت آرمانی ممکن و مطلوب است. آنها در واقع همواره می خواسته اند این پیام را به زمامداران خود بدهند که اگر می خواهند مطلوب و محبوب باشند باید از چنان ویژگی هایی برخوردار باشند و بخصوص بتوانند مانند انوشیروان دادگر و دادگستر باشند.

 

 

 

 

 


[1] - تاریخ ایران و اعراب در زمان ساسانیان ، نولدکه، ترجمه زریاب ص 367.

[2] -  تاریخ اجتماعی ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان، سعید نفیسی صص 61 و 64  

[3] - ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان ،ج 1 ، ص 57

[4] - ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان ، ج 1 ، ص 60

[5] - نهایه الارب ، ص 304 .

[6] - گردیزی ، زین الاخبار،  ص 87.