جنبش های اجتماعی
*جنبش بی سر یعنی چه ؟
به جنبشی « بی سر» گفته می شود که رهبری مشخصی نداشته باشد. طبیعی است که فقدان رهبری به ویژه در حرکت های اجتماعی تقریبا غیر ممکن است. هر حرکتی مانند یک ارگانیسم زنده روزی و جایی متولد می شود، در مسیری حرکت می کند و هدفی را پی می گیرد. در نهایت نیز یا به هدف خود می رسد و پیروز گشته سکه خود را بر تاریخ ثبت می کند یا ناکام مانده و پس رانده می شود. اما چرا و چه موقع یک جنبش بی سر می ماند؟
به نظر می رسد در این باره می شود سه نکته را یاد آور شد:
1- یکی از دلایل می تواند این باشد که جنبش موجود هیچ کدام از «رهبران موجود» را نمی خواهد یا به رسمیت نمی شناسد. به بیان دیگر با عبور از همه رهبران کنونی قصد دارد رهبر جدیدی برای خود پیدا کند. بنابراین در شعارهای خود هرگز شعارهایی را مطرح نمی کند که رهبران موجود مطرح می کردند. شعاع خواسته هایش را نیز به سمتی می گیرد که با دیدگاه و یا اهداف رهبران پیشین اعم از پیر و جوان یا زن و مرد تفاوت داشته باشد. چنین رویکردی می تواند بیانگر نو بودن و تازه بودن یک جنبش هم باشد. درست مانند کودکی که تازه متولد شده و هنوز برای او نامی تعیین نکرده اند. مسلم است که به زودی برای او نامی تعیین خواهند کرد و آن جنبش تازه متولد شده نیز به مرور زمان نام و عنوان و رهبر پیدا خواهد کرد. به عبارتی دیگر این جنبش در انتظار آن است که از درون خود یک رهبری جدید را به عرصه بیاورد. بنابراین تا زمان رسیدن و آمدن آن رهبری جدید صبر پیشه خواهد کرد و همچنان از اینکه در زیر لوای سایر رهبران قدیمی قرار گیرد امتناع می ورزد.
2- یک دلیل دیگر می تواند این باشد که ممکن است یک جنبش «مدل رهبری جدیدی» را دنبال کند. به این معنا که نخواهد یا نتواند خود را در چارچوب رهبران تک نفره ای قرار دهد که معمولا در جامعه بدانها شناخته می گردند و دارای سوابقی در تاریخ هستند. به عبارت دیگر ممکن است بخواهد از رهبران فردی و کاریزماتیک عبور کرده و به یک نوع رهبری جمعی و شورایی دست پیدا کند. مجموعه ای که بتواند شاخه ها و شعبه های مختلف یک جنبش را در زیر چتر خود داشته باشد. شاید بتوان گفت که این رویکرد با جهان جدید نیز سنخیت و هماهنگی بیشتری دارد. دورانی که ما در آن زندگی می کنیم دوران انسان های اتمیزه شده است. جریانی سیال از افراد و گروه هایی متکثر و متنوع که هرکدام برای خود اهداف و مقاصدی دارند و جاهایی با هم اشتراک پیدا کرده و جاهایی نیز از هم فاصله می گیرند. آنها در واقع نمی خواهند خود را به فرد یا فکر یا راه و مکتب خاصی متعهد و محدود کنند و بنابراین با حفظ آزادی مطلق خود در مواقع ضرور به صورتی موقتی یک رهبری جمعی و شورایی را می پذیرند و می پسندند. این برداشت اگر درست باشد می توان این نوع رهبری را نوعی « رهبری مدرن» و جدیدی به حساب آورد که با دنیای جدید نیز سازگاری و سنخیت بیشتری دارد.
3- یک دلیل دیگر فقدان رهبری مشخص در یک حرکت اجتماعی را می توان به بی برنامگی و هرج و مرج و آشفتگی درونی آن جنبش نسبت داد. به این معنا که هنوز بین نیروهای کنشگر در آن جنبش یک نوع وفاق جمعی حاصل نشده است. بنابراین گروه ها و افرادی که شرکت کرده اند هرکدام دارای اهداف و مقاصدی جدا گانه هستند و هیچ کدام نیز حاضر به رها کردن آن اهداف نیستند. تنها یک دشمن مشترک یا یک حادثه ناگهانی یا یک حمله خارجی و... آنها را به رغم تفاوت ها و تضادها و تناقضاتی که با هم داشتند در کنار هم قرار داده است. به قولی از بد حادثه در کنار هم قرار گرفته اند و اگر آن حادثه نباشد یا آن دشمن مشترک برداشته شود همه این نیروها رو در روی هم قرار می گیرند و این مقدمه تجزیه وانشقاق و شکاف های اجتماعی متعدد خواهد بود.
همانطور که اشاره شد هیچ جنبشی نمی تواند برای همیشه « بی سر » باشد و بالاخره باید روزی برای خود نامی، عنوانی و رهبری پیدا کند تا بتواند در عرصه تاریخ ثبت شده و نیروهای پراکنده را در یک جهت مشخص به خدمت بگیرد. در غیر این صورت دچار ناکامی ، از هم گسیختگی و در نهایت اضمحلال خواهد شد. ممکن است نداشتن یک رهبری مشخص از بعضی جهات مفید و ثمر بخش باشد اما قطعا از بسیاری جهات دیگر مضر و زیان آور خواهد بود.