مساله فلسطین
ایرانیان و مساله فلسطین
محمد علی عسگری
مهر 1402
عملیات اخیر گروه فلسطینی حماس نه تنها اسراییل را غافلگیر کرد و ضربه ای سخت را بر آن تحمیل نمود که جهانیان را نیز در بهت و حیرت فرو برد. این حیرت تا آنجا بود که بسیاری از مردمان جهان را به اتخاذ موضعی متناقض در برای مساله فلسطین و اسراییل برانگیخت.در ابتدا پخش ویدئوهای مربوط به عملیات حماس که توحش و داعش صفتی رزمندگان فلسطینی را برملا می ساخت افکار عمومی جهان را به هواداری از اسراییل برانگیخت. اما در پی آن بمباران غزه و نسل کشی فلسطینی ها این بار توحش بی پروای اسراییل یا به نمایش می گذاشت و در نتیجه افکار عمومی جهان را به نفع فلسطینی ها تغییر داد. این جنگ نابرابر همچنان استمرار دارد و کسی نمی داند آخر و عاقبت آن به کجا ختم خواهد شد.
ایرانیان نیز از ابتدای این حادثه مواضع متناقضی گرفتند که از مخالفت صریح با گروه های فلسطینی تا حمایت از آنان امتداد داشت . این مواضع هرچند ریشه های تاریخی دارد و از گذشته های دور در بطن جامعه ایرانی وجود داشته است اما جنگ اخیر غزه فرصتی را فراهم کرد تا بیرون ریخته شده و در معرض دید همگان قرار گیرد. در عین حال فرصتی را فراهم ساخت تا یک بار دیگر چون آینه ای صافی ترکیب کلی و جزئی جامعه ایرانی را آشکار سازد تا با نگریستن بدان بتوان بر مبنای واقعیت های آن قضاوت کرد یا راه حلی برای برون رفت از شرایط کنونی و دست یافتن به فردایی بهتر یافت. به نظر من در مجموع این موضع گیری ها را می توان در سه سرفصل خلاصه کرد:
الف : طرفداران فلسطین: این گروه شامل طیف گسترده ای می شود که هرچند به لحاظ آماری در جامعه ایران اقلیت تلقی می شوند اما چون متصل به حاکمیت بوده از قدرت زیادی برخوردار است. بخش عمده این ها را حامیان نظام کنونی حاکم بر ایران شامل می شوند که معتقدند اسراییل رژیمی جعلی و غاصب بوده و باید از بین برود. البته در کنار طیف حاکم باید گفت هستند کسانی که در این طیف نبوده اما حامی مظلومیت فلسطین بوده و از مبارزات آنها از جمله همین عملیات اخیر حمایت می کنند. در نگاه طیف حاکم عملیات اخیر حماس یک حماسه بزرگ بود که توانست زهر چشم از اسراییل بگیرد و ضربه سنگین و مهلکی را بر پیکر پوشالی اش وارد کند. به گفته آنان عملیات طوفان الاقصی از یک طرف نشان داد که فلسطینی های محروم و مظلوم تا کجا پیشرفت کرده اند و بخصوص از لحاظ نظامی در کجاها دست برتر را دارند و امروزه در جایگاهی قرار گرفته اند که می توانند کلیت رژیم اسراییل را تهدید به مرگ کنند. این عملیات همچنین آشکار ساخت که قدرت اسراییل تا چه حد توخالی بوده و به رغم داشتن امکانات و تجهیزات نظامی و اطلاعاتی بی بدیل چگونه در برابر یک عملیات پیچیده و برق آسا ناتوان می گردد. همچنین در یک گستره منطقه ای نشان داد که رژیم اسراییل برخلاف ظاهرش که می خواهد بگوید فلسطینی ها را در قفس انداخته و اسیر اراده خود کرده است امروزه با عوض شدن جای زندانبان و زندانی خود در محاصره گروه هایی قرار گرفته است که ایران آنها را « محور مقاومت» می نامد و به گفته وزیر خارجه ایران دست های شان را بر روی ماشه است. اسراییل در این منظر از چند جبهه در محاصره حزب الله لبنان، حشدالشعبی عراق ، مبارزان سوری و یمنی است و گروه های مقاومت فلسطینی چون جهاد و حماس و غیره نیز پیوسته با آن در پیکارند.
به لحاظ تاریخی می توان این رویکرد را در تداوم همان « جبهه پایداری » عرب دانست که پس از امضای معاهده کمپ دیوید خط خود را از مصر دوران سادات جدا کردند و راه را بر هرگونه آشتی با اسراییل بستند. این رویکرد سرزمین فلسطین را به صورت ازلی و ابدی متعلق به اعراب فلسطینی می داند و می گوید اسراییلی ها قومی هستند که پس از جنگ جهانی دوم وارد این سرزمین شده و خاک آنان را غصب کرده و تنها از طریق مبارزه ای مسلحانه نیز می توان این سرزمین را پس گرفت. بنابراین وظیفه دینی و سیاسی خود می داند که در کنار گروه های فلسطینی قرار گرفته و از هیچ گونه کمکی به آنها دریغ نکند. زیرا در نگاه شان مبازرات فلسطینی با رژیم اسراییل به لحاظ دینی در دو سوی جبهه حق و باطل قرار دارد و یکی را بر حق و دیگری بر باطل است.
برای همین بود که به محض انتشار خبر پیروزی های حماس، برسر چهار راه ها شیرینی و شربت پخش کردند و شادی ها نمودند و تابلوهای طوفان الاقصی را بر سردر خیابان ها کوبیدند و وعده برگزاری نماز در بیت المقدس و پیروزی بر اسراییل غاصب دادند که به نظرشان بسیار هم نزدیک است. جالب اینکه تنها راه حلی که برای این گروه قابل قبول است نابودی کامل و بی بروبرگرد رژیم اسراییل و بازگشت همه فلسطینی ها به سرزمین مادری شان است. در واقع اگر از رفراندم و انتخابات نیز سخن می گویند با این تضمین ماهوی همراه است که برگزاری هر رفراندمی در خاک فلسطین به نفع فلسطینی ها و به ضرر اسراییلی ها خواهد بود. از آنجا که این طیف کلیه مقدرات سیاسی و فرهنگی جامعه ایران را در انحصار خود گرفته است بنابراین مواضع رسمی دولت ایران نیز از طریق این گروه اعلام و اتخاذ می شود.
ب: گروه طرفدار اسراییل: این گروه نیز اقلیتی دیگر را شامل می شود که طرفدار اسراییل بوده و بخصوص با دیدن وحشی گری های حماس برای کشته های اسراییلی دل سوزاندند و شمع روشن کردند. همچنین در همراهی با موج نخست افکار عمومی جهان به دفاع از ملت اسراییل در برابر به گفته خودشان حملات داعشی گروه های فلسطینی برخاستند. از این رو اگر پیش تر به صورت پنهان و یواشکی چیزی در حمایت از مردم اسراییل می گفتند این بار فرصت پیدا کردند تا به صورت آشکارا به دفاع از حق حیات و زندگی مردم اسراییل برخیزند. راه حل این ها برای مساله فلسطین استقرار نظام اسراییل و برچیدن بساط تمام گروه های فلسطینی است. این ها می گویند فلسطینی ها نیز مانند یهودیان بروند زیر پرچم یک دولت زندگی کنند مانند اعراب ساکن اسراییل که با دولت همکاری می کنند و در پارلمان یا کنیست برای خود نماینده دارند و بسیار هم از وضعیت خود راضی و خشنود هستند.
بخش اعظم این طیف را گروه های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی ایران اعم از سلطنت طلب تا بقیه تشکیل می دهند اما بخش مهم دیگرشان را نیز نسل جوان جامعه تشکیل می دهد که گویی برای نخستین بار این اجازه را پیدا کرده است تا دهان باز کرده وحرف بزند. آنها می پرسند فلسطین به ما چه مربوط؟ چرا ما باید از گروه های اسلام گرایی همچون حماس و جهاد اسلامی دفاع کنیم و از این دست پرسش ها. روشن است که ریشه های تاریخی موضع گیری های این طیف را باید در پیش از انقلاب و نظام مستقر در آن دوران جستجو کرد که با اسراییل روابط حسنه ای داشت و با سرنگونی اش آن روابط نیز منهدم شد. بخشی از انگیزه های این طیف نیز به همین بر می گردد که نظام برآمده از انقلاب ایران خود را مدافع فلسطینی ها معرفی کرده و به گفته آنان بودجه های کلان را به گروه های مقاومت در لبنان وعراق و فلسطین اختصاص داده است. بنابراین طیف مذکور طلبکار است و می گوید چرا باید وقتی در کشور خودمان هزاران مشکل و معضل داریم و فقر و فلاکت از در و دیوار بالا می رود این بودجه ها را صرف جاهای دیگر کرد؟ به این ترتیب موضع گیری آنها در حمایت از اسراییل در واقع ترجمه موضع گیری آنها در مخالفت با نظامی است که بر آنها حکومت می کند و به نظرشان پاسخگوی خواسته ها و مطالبات آنها نیست.
با شروع بمباران های اسراییل این طیف می گفت جزای کسی که با شیر در می افتد همین است و باید درس عبرتی برای فلسطینی ها باشد اما با استمرار وحشی گری های اسراییل و بخصوص هدف قرار دادن غیر نظامیان رفته رفته صدای این ها نیز فروکش کرد و سکوت را بر هر سخن دیگری ترجیح دادند. زیرا عملیات اسراییل با هیچ معیاری در جهان قابل قبول نبود و بخصوص کشتار بی رحمانه مردم عادی که می رود تا افکار عمومی جهان را نیز به ضرر اسراییل تحت تاثیر قرار دهد.
ج – طرفداران اسراییل و فلسطین: گروه سوم که به نظر من اکثریت جامعه ایران را شکل می دهند طرفدار هم اسراییل و هم فلسطین هستند. برای همین راه حل شان برای این بحران نیز تشکیل دو دولت در کنار یکدیگر است. ایده ای آرمانی و تا حدودی فانتزی که به اعتقاد برخی در واقعیت موجود زمینه ای برای تحقق آن وجود ندارد مگر آنکه این واقعیت موجود به کلی دستخوش تغییر شود. به نظر این ها گذشته ها گذشته است و باید به اکنون و آینده اندیشید. برای همین فلسطینی ها و اسراییلی ها باید دست از خصومت کشیده و با هم و در کنار هم زندگی مسالمت آمیزی را تجربه کنند. راه حل دو دولت همان راه حلی بود که سازمان آزادیبخش فلسطین نیز پس از سالها مبارزه مسلحانه به آن رسید و به عنوان بزرگ ترین نماینده قانونی فلسطین حاضر شد در گفتگوهای اسلو شرکت کند. به موجب این توافق یک دولت نیمه مستقل فلسطینی به صورت آزمایشی در رام الله تشکیل شد به این امید که بعدها به صورت یک دولت مستقل در آید. هم اکنون نیز در محافل بین المللی از همین راه حل سخن گفته می شود. اما این راه حل تا زمانی که اسراییل به این شکل و گروه های مقاومت به همین صورت در صحنه حضور دارند امکان تحقق پیدا نمی کند. زیرا مهم ترین و بزرگ ترین مخالفانش همان ها هستند. به بیان روشن تر اساس موجودیت و قد کشیدن دولت دست راستی در اسراییل و گروه های مسلح در غزه به خاطر مخالفت با همین راه حل بود و این سناریو همچنان تداوم دارد.
این اکثریت ایرانی با هردو گروه اسراییلی و فلسطینی موضع مخالف و موافق دارند . یعنی به سادگی با عملیات وحشیانه حماس مخالفت می ورزند و کشتن انسان های بیگناه را از هر طرف که باشد محکوم می کنند. به نظر آنها هم رفتار حماس داعش گونه بود و هم رفتار اسراییل در بمباران غزه وحشیانه و نسل کشی است. هم دولت دست راستی بنیامین نتانیاهو دولتی ضد دموکراتیک و ضد مردمی و افراطی است و هم گروه های جهادی فلسطین که فقط زبان گلوله را می فهمند و می گویند از طریق لوله تفنگ ها و خمپاره ها و موشک های شان سخن می گویند. به باور این ها تشت رسوایی مبارزات مسلحانه دیربازی است که از بام افتاده و انسان امروز دیگر به آن نیازی ندارد و می تواند از طریق عقل و منطق و بخصوص رسانه ها و افکار عمومی به اهداف خود نایل شده و از طریق یک مبارزه مسالمت آمیز و متمدنانه به خواسته هایش برسد.
موضع گیری این گروه اکثریت تا حدود زیادی از موضع گیری سیاسی این ها در داخل نشات می گیرد. یعنی آنها هم با اپوزیسیون خارج نشین و برانداز همراهی نمی کنند و نسبت به آنها موضعی انتقادی دارند و هم با نظامی که بر جامعه حاکم بوده وآن را فاقد هرگونه شایستگی می دانند. زیرا به باورشان از اساس انتخابی نبوده و به صورت توصیه ای و ولایی و سفارشی کارگزارنش تعیین شده اند. بنابراین کم تر به مطالبات واقعی و خواست های اصلی جامعه توجه می کنند و بیشتر به صورت یک شرکت سهامی کشور را اداره کرده و اراده خود را بر اکثریت جامعه تحمیل کرده اند. بنابراین آنها ضمن اینکه به طور کلی با هرگونه خشونت ورزی مخالفت می کنند با دخالت در امور دیگر کشورها نیز مخالفت می کنند و بر این باورند که باید خود اسراییلی ها و فلسطینی ها با هم مشکلات شان را حل کنند. از این رو به طور کلی با هرگونه دخالت و بخصوص اعطای کمک های سخاوتمندانه و بی حساب و کتاب بدون توجه به نیاز های واقعی کشور مخالفت می ورزند.
به لحاظ تاریخی این اکثریت به تجربه تاریخی ملت فلسطین اتکا دارد و همانطور که گفته شد در ادامه تجربه سازمان آزادیبخش فلسطین بود که توافق اسلو امضا شد و اکنون نیز باید همان مسیر را ادامه داد. به لحاظ دینی نیز این ها هردو دین اسلام و یهودی را جزو ادیان ابراهیمی می دانند و بر این باورندکه بین اسلام و یهودیت آنچنان اشتراکات فراوانی وجود دارد که نیازی به هیچ خصومتی بین شان نیست و این ها می توانند همچون دوران اوج تمدن اسلامی به سادگی در کنار هم زندگی کنند .
نتیجه
اکنون با توجه به آنچه گفته شد می توان دریافت که تا کجا موضع گیری ایرانیان نسبت به مساله فلسطین از یک سو بازتاب خصلت و خوی داخلی خودشان و نیز موضع گیری شان نسبت به نظام حاکم بر آنها دارد و از سوی دیگر تا کجا سرنوشت ایران و ایرانی ها به مساله فلسطین و اسراییل گره خورده است. در واقع هرچند تبلیغات رسمی در ایران طی چهار دهه گذشته ذائقه مردم ما را نسبت به فلسطین به کلی وارونه کرده و احساس علاقه را به تنفر مبدل ساخته اما به رغم همه اینها چون حکومت تا اعماق خود را با این مساله درگیر کرده خواه ناخواه سرنوشت اکنون و آینده ملت ایران را نیز با مسله فلسطین در هم آمیخته است. تا آنجا که آینده جنگ اخیر در غزه می تواند به کلی بر آینده ایران نیز اثر گذار باشد. به این معنا که اگر اسراییل پیروز گردد و موفق شود گروه حماس و جهاد اسلامی را درهم کوبیده و به تبع آن حزب الله لبنان را خاموش سازد در سایر جبهه ها نیز پیروز بوده و بازتاب این شکست برای نظام حاکم بسیار گران و به تبع آن برای کل جامعه ایران تعیین کننده خواهد بود. برعکس اگر اسراییل شکست بخورد و سرانجام محور مقاومت در این کارزار پیروز گردد بر سرنوشت کل گروه های مقاومت اثر گذاشته و به تبع آن پیروزی بزرگی را نیز نصیب نظام حاکم بر ایران کرده و طبعا به تقویت طیف حامی خود در داخل منجر و ریشه ها و پایه هایش مستحکم تر از قبل خواهد شد. اما اگر هیچ کدام از طرفین اسراییل و فلسطین دراین کارزار برنده نشوند- کما اینکه در افق آینده چیزی جز این دیده نمی شود- آن وقت یک بار دیگر راه حل دو کشور برجسته شده و زمینه را برای رایزنی های دیپلماتیک فراهم خواهد ساخت. به عبارتی یک بار دیگر با سرشکستگی گروه های تند رو و جنگ طلب فرصتی فراهم می شود تا صلح و آشتی نفس بکشد و به تبع آن در داخل نیز گشایش هایی پدید آید.