مذاکره با آمریکا
چرخش ناگهانی
به نظرمن چرخش ناگهانی در مساله مذاکره با آمریکا زاییده این سه عامل است:
الف: اگر به حرف های مقامات بالادستی در این باره توجه داشته باشیم به صورت اشاره و با کنایه و طنز گفتند « این روزها آمریکایی ها دارند روی کاغذ دنیا را تغییر می دهند»! یعنی دولت ترامپ و آمریکا دچار توهم شده است. یکی از این توهمات آینده غزه است که ترامپ می خواهد آنجا را تصرف و با کوچاندن مردم غزه آنجا را بازسازی کند و به قول خودش یک ریورای تفریحی بسازد. از همین الان شرکت ساختمانی ترامپ [ امثال داماک؟؟] پاشنه ها را ورکشیده اند تا غزه را پاک سازی و در آنجا هتل بناکنند. طرحی جنون آمیز و مالیخولیایی که به غیر از اطرافیان ترامپ و دولت بنیامین نتانیاهو تا کنون کسی نه تنها آن را تایید نکرده بلکه به تمسخر هم گرفته است. مساله خلیج مکزیک و کانال پاناما و اشغال کانادا و گرینلند و غیره از جمله همین طرح های فضایی و ممکن یا غیر ممکن دیگری است که دونالد ترامپ آنها را روی میز گذاشته است. به نظر مقامات ارشد ایران طرح« فشارهای حداکثری» نیز یکی از همین برنامه های تخیلی و مالیخولیایی است که نمی تواند عملی باشد یا در عمل راه به جایی ببرد. این برداشت درست است یا نادرست؟ آینده آن را نشان خواهد داد.
ب: اینکه ترامپ هنوز نیامده دوباره تحریم ها را علیه ایران امضاء کرد و به اجرا گذاشت یعنی بستن شمشیر از رو و یعنی آماده شدن برای دعوا و ختم کلام. چنین موضعی نمی تواند به یک مذاکره دو جانبه و مثمر ثمر منجر شود بنابراین ایران یا باید با حالتی تسلیم شده و پشیمان و نادم به پابوس ترامپ می رفت و گوش به فرمان ائتلاف نتانیاهو – ترامپ می داد و همه گونه خواری و خفت تاریخی بخصوص پس از ترور قاسم سلیمانی و ضرباتی که اسراییل بر محور مقاومت زده را به جان می پذیرفت و تازه حاضر به امتیازات تازه ای نیز می شد یا باید زیر میز مذاکراه می زد و خود را از چنین مخمصه ای خلاص می کرد. راس حکومت در ایران راه دوم را برگزید، چون به روشنی دریافته بود که پذیرش چنین مذاکره ای به معنای نوشیدن جام زهر و عصیان تمام طرفداران سنتی اش خواهد بود. او بارها در گذشته نیز نشان اشاره کرده بود که پیرو راه امثال یحیی سنوار و حسن نصرالله است و حاضر است اگر مرگی در کار باشد مانند آنها « قهرمانانه» بمیرد. به این ترتیب تمام اصلاح طلبان و حتی اصولگرایانی که تا چند روز پیش ساز مذاکره با شیطان و آمریکا و غیره را کوک کرده بودند ناچار شدند زبان در کام گرفته و حرف های گذشته خود را دوباره پس بگیرند. البته این پایان کار نیست و راس حکومت در ایران از آنجا که به صورت کاملا فردی و مطلقه تصمیم می گیرد، می تواند فردا با یک چرخش دیگر کاملا برعکس حرف های امروز را زده و موضع اش را تغییر دهد. در نهایت این تنها مردم ایران هستند که باید هزینه چنین تصمیماتی را بپردازند.
ج : همانطور که در یادداشت های قبلی نیز بارها تاکید کرده ام رابطه ایران و اسراییل و ایضا رابطه ایران و آمریکا یک رابطه معمولی یا حتی پیچیده در سیاست و اقتصاد نیست بلکه یک رابطه وجودی و به تعبیرمارکسیست ها آنتاگونیستی است. یعنی بقای یکی مساوی است با فنای دیگری. از اینجاست که اسراییل تا نابودی کامل نظام حاکم بر ایران و ایران تا نابودی نظام حاکم بر اسراییل پیش می روند. بین ایران و آمریکا نیز چنین رابطه ای وجود دارد و تصور اینکه روزی جمهوری اسلامی ایران با ایالات متحده آمریکا بتواند سر یک میز مذاکره بنشینند تقریبا تصور محالی است. از نظر حکومت فعلی ایران هرگونه مصالحه و آشتی با آمریکا یعنی آشتی با شیطان بزرگ و یعنی نابودی انقلاب اسلامی و بالعکس هرگونه دشمنی و جنگ یا منازعه با آمریکا یعنی افتخار و یعنی بر حق بودن و وفاداری به اصول انقلاب چنانکه بارها تاکید کرده اند.
با چرخش ناگهانی فعلی، راه بر هرگونه مذاکره ای بسته شد، حال باید ببینیم دولت پزشکیان چگونه می خواهد با افزایش قیمت دلار که تا بالای صد هزار تومان هم خواهد رفت و با این همه به قول خودش ناترازی در همه حوزه ها چه خواهد کرد. از آن سو باید ببینیم صبر ایوب مردم ایران به رغم همه این محرومیت ها و نارضایتی ها تا کجا تداوم پیدا خواهد کرد؟