نسل جوان
نسل جدید به دنبال رهایی یا آزادی؟
محمد علی عسگری
منظورم از نسل جدید احتمالا متولدین دهه های هشتاد و هفتاد و بخشی از دهه شصت است که امروز در قامت نسل جدید خود را نشان داده و میدان دار شده است. تا پیش از اعتراضات سال گذشته کسی این نسل را تحویل نمی گرفت و عمدتا روشنفکران نیز آنان را نسلی بی هویت تلقی می کردند که دنباله رو مدهای جهانی بوده و قادر به ایجاد تغییرات معنا داری در زندگی خود و اجتماع شان نیستند. این داوری هنوز تا حدودی باقی است هرچند تحولات سال گذشته یک شمای دیگر از نسل جدید را نشان داد که تقریبا اکثر ناظران اجتماعی و سیاسی را انگشت به دهان کرد. حضور پر شور جوانان در تجمعات خیابانی و شجاعت وصف ناپذیرشان در مقابله با خطرها موضوع را به یک معمای بزرگ تبدیل کرد و جامعه شناسان در صدد گشودن رازهای این معما تحت عناوین « دهه هشتادی ها » یا « نسل زد » و غیره برآمدند که نیازی به تکرار آنها در اینجا نیست.
با همه این احوالات، به نظر من یکی از مهم ترین کلید واژه های نسل جدید « رهایی» است. به معنی رها شدن از یک سری قید و بندها . از این رو نسل جدید به هیچ وجه مانند نسل های پیشین – بخصوص نسلی که در انقلاب 57 مشارکت داشت - آرمانخواه نیست و به هیچ وجه به دنبال براندازی و یا جایگزین کردن یک نظام سیاسی نیز نیست. حتی - برعکس تصوری که گاهی خود را به اشتباه نشان می دهد و عملکرد گروهی خاص یا بخشی مشخص را به نام اکثریتی می نویسند- به دنبال احیای دوباره دوران پهلوی نیز نیست.
از یک نظر می توان نسل جدید را از تبار همان نسل های گذشته ای به شمار آورد که انقلاب کردند و ایده ئولوژی داشتند و ایثار می کردند و جان برکف بودند و حاضر بودند به خاطر آرمان های شان بکشند و کشته شوند. طی چهار دهه گذشته این تسلسل نسلی - که نو به نو شده و ظاهر و باطن دگرگون گشته – به دنبال رهایی از همه قید و بندهایی است که او را محاصره کرده است. این قید و بندها تنوع و تکثر فراوانی دارند . به گونه ای که از قید و بندهای مذهبی و ایده ئولوژیک تا قید و بندهای اجتماعی و خانوادگی و ملی و البته سیاسی را در بر می گیرند. قید و بندهایی که این نسل را در خانه و مدرسه و کل جامعه تحت فشار قرار داده و در خود محصور کرده است.
بنابراین مهم ترین کلید واژه این نسل رهایی از همه این قید و بندهاست. اما این رهایی به معنای « آزادی » چنانکه ما تصور می کنیم نیست. نیاز به گفتن ندارد که « آزادی » یعنی رهایی و رسیدن به جایی و شرایطی که باید آن را ساخت تا در آن احساس آقایی و سروری کرد و آزاد و مستقل بود. اما رهایی فقط به معنای رهایی و آزاد شدن از بندی است. آزادی در دل خود آرمانی دارد و می خواهد آینده ای را بسازد اما رهایی هیچ آرمانی ندارد و فقط می خواهد از قفسی یا قفس هایی رها شود. محققان حرفهای، اغلب در بیان سه مرحلهی رهایی، آزادی و اختیار تفاوتی نمیگذارند، اما برای مثال علامه جعفری می گفت این مراحل دارای اختلافات اساسی هستند. به بیان او رهایی، عبارت است از برداشته شدن قید و زنجیری که به نوعی پایبند انسان شده است. اعم از این که آن «قید و زنجیر جسمانی» باشد، یا «تعهدی قرارداری یا روانی» . آزادی اما عبارت است از رها بودن از قید و زنجیر، به اضافهی داشتن توانایی انتخاب . انسان در این مرحله، که آزادی نامیده میشود، از استقلال و احساس شخصیت، بیشتر از مرحلهی رهایی برخوردار است.
برای همین است که برخلاف تصور خیلی ها اگر نسل جدید از مذهب گریزان است و می خواهد « رها » شود این به معنای روی آوردن به فلان مکتب یا گرایش فلسفی و یا حتی سکولار شدن نیز نیست. او حتی می تواند با بخش هایی از مذهب کنار بیاید به این شرط که او را تحت فشار نگذارند و برایش قید و بند نسازند. به همین سان وقتی به لحاظ سیاسی می خواهد « رها » شود به این معنا نیست که می خواهد برای مثال از یک نظام استبدادی رها شده و به یک نظام دموکراتیک برسد. اساسا کل نظام های سیاسی برای او قفس به شمار می روند و بنابراین به یک تعبیر -نه چندان خوشایند- هدفش « رفتن به سوی هرج و مرج » است. این نکته را با توجه به رویکرد عمده هم قطارانش در سراسر جهان می توان ملاحظه کرد
همچنین هدف از رهایی از قید و بندهای اجتماعی نیز برای آنها یک نوع بی بندو باری و یله بودن و رهایی از هر گونه تعهد و عرف و عادت وسنت های جدید و قدیم است. آنها می خواهند به معنای کامل آسوده خاطر باشند و نسبت به هیچ چیزی متعهد نگردند( حتی برای مثال در مساله ازدواج ) و از قید و بندهای اجتماعی رها باشند. دوست دارند در روابط در هم تنیده اجتماعی با هم کلاسی ها، هم نسل ها، و هم گروه ها کم تر قید و بندی را رعایت کرده و یک نوع رهایی بی حد و مرز را تجربه کنند. اولین جایی که این ها در آن تمرین کرده و از درون آن سر بر آورده اند خانواده است. خانواده هایی که با توجه به پدیده « فرزند سالاری » شبه مدرن به آنها اجازه داده است تا هرچه را آرزو می کنند برای شان فراهم سازند. حتی تعلق به یک سرزمین برای این نسل چندان معنایی ندارد. مساله مهاجرت برای آنها امری کاملا معقول، جا افتاده و برحق است. حس رهایی به آنها می گوید هرجا دیدی شرایط مناسب حال تو نیست از آنجا کوچ کن. اگر به جایی نرفته اند یا نمی روند امکانش را نداشته اند. چنین نسلی اگر دغدغه کشورش را هم داشته باشد خیلی فرمالیستی و تبلیغاتی است و کمتر اتفاق می افتد که از بن دندان خود را نسبت به یک آب و خاک متعهد بداند. چرا که اساسا تفکری جهان وطنی دارد و از نگاهی فرا ملی به مسائل سرزمین مسکونی خودش می نگرد. با این توضیحات آیا نسل جدید می تواند شرایط را دگرگون کند؟ آیا این نسل که حضورشان تنها به ایران محدود نمی شود و در تمام کشورهای خاورمیانه تقریبا یک سرنوشت مشابه را تجربه می کنند می توانند راهی به جایی بگشاید؟
برای پاسخ به این پرسش ها باید یک بار دیگر به تفاوت بین آزادی و رهایی بازگردیم. نکته کلیدی که علامه جعفری در ارتباط با تفاوت این دو واژه بدان اشاره کرد مساله « اختیار » بود. به گفته او « اختیار، عبارت است از نظارت و سلطهی شخصیت به دو قطب مثبت و منفی کار، برای بهرهبرداری از آزادی، در راه وصول به خیر و رشد ». او که اختیار را معادل عقل می گرفت می افزاید : « هر اندازه که یک فرد و یا یک جامعه، در بهرهبرداری از آزادی، در راه اختیار پیشرفت داشته باشد، به همان اندازه از حیات معقول بیشتر برخوردار است». به عبارتی دیگر به میزانی که این رهایی توام با عقلانیت و خردمندی و تصمیم عامدانه و آگاهانه باشد می توان آن را به « آزادی » تعبیر کرد. در یک تعبیر دیگر اگر بشود گفت : آزادی ریشه در عقلانیت بشری و رهایی ریشه در غریزه دارد. به این صورت که رهایی یک نوع غریزه برای نجات از هرگونه قید و بندی است اما آزادی ممکن است حتی به معنای تن سپردن به قید و بندی برای دست یافتن به هدفی والاتر و بالاتر باشد.
اگر این تعابیر و تعریفات درست باشد می توان نتیجه گرفت که هرچه نسل جوان به عقلانیت نزدیک باشد یا بشود می توان انتظار داشت که گام هایش را به سوی « آزادی » بردارد و اگر با چیزی مخالفت می کند یا اگر نظامی یا نظمی یا عرفی و سنتی را بر نمی تابد از روی عقلانیت و آگاهی بوده و در نتیجه موفق خواهد شد گامی به جلو برداشته و به رغم همه ناملایمات و تضییقات خود و جامعه را به سوی هدفی والاتر سوق دهد و به پیش براند. اما به میزانی که صرفا رویکردی مبتنی بر « رهایی » صرف داشته باشد و از روی غریزه تصمیم بگیرد و بخواهد فقط فقط به خواسته های شخصی و فردی خود برسد و یا به این راضی باشد که شرایط گذرای کنونی را حتی به صورت موقتی به نفع خود تغییر دهد، باید گفت نه خود راه به جایی می برد و نه قادر خواهد بود جامعه اش را به تحولی و پیشرفتی برساند. ناگفته پیداست که با توجه به فناوری های نوین و هوشیار شدن نظام های مسلط سیاسی نسلی را که از روی انگیزه های غریزی برخاسته باشد به راحتی می توان سر جای خود نشاند و مطابق با همان الگوهای جهانی از آنها بهره کشی کرد. اما نسلی که مرزهای غریزه را پشت سر گذاشته و به عقلانیت سر زده باشد و بخصوص از قدرت انتخاب برخوردار شده باشد دیگرنمی توان به سادگی فریب داد و به اموری سرگرم ساخت که پایانش بردگی و ذلت باشد. تنها از نسلی که بتواند برای اکنون و آینده خود برنامه ریزی کند و در برخورد با تحولات پیرامونش از یک نگرش تحلیلی برخوردار باشد می توان انتظار داشت که دری به روشنایی بگشاید و « فردایی بهتر » را برای خود و سرزمینش به ارمغان آورد.