خاورمیانه جدید

چشم انداز یک خاورمیانه جدید

محمد علی عسگری

به نظر می رسد ما رفته رفته و به تدریج با یک خاورمیانه جدید روبرو می شویم. خاورمیانه ای که اسراییل نیز یکی از اعضای آن خواهد بود. در این چشم انداز، بی تردید دیگر شاهد جنگ های اعراب و اسراییل ( 1948/ 1967/ 1973) و یا حتی به احتمال زیاد دیگر ناظر جنگ های موضعی با لبنان ( جنگ 33 روزه) یا غزه ( جنگ های 22 روزه و 8 روزه ) نخواهیم بود. چرا که اسراییل بارها تاکید کرده از این پس قصد ندارد با شاخک های ایران در منطقه درگیر شود بلکه می خواهد حساب هایش را با خود ایران و در خود ایران تصفیه کند.

این خاورمیانه جدید نه از طریق تلاش های دیپلماتیک و یا جنگ ها و منازعات منطقه ای بلکه این بار از طریق داد و ستدهای تجاری، توافقات اقتصادی، همکاری های نظامی، تکنولوژیک ، امنیتی و غیره بدست می آید. روندی که می شود گفت مبتکر آن برخی کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله امارات متحده عربی بوده و با کمک عربستان و بحرین در حال پیش روی است. روشن است که این خاورمیانه جدید تنها محدود به توافقات اخیر نظامی وامنیتی بین اسراییل و کشورهای حاشیه خلیج فارس منحصر نمی گردد که به صورت یک اسم رمز نامش را « ناتوی عربی- اسراییلی » گذاشته اند، هرچند این همکاری را می توان یکی از نمادها و نمودهای آن به شمار آورد. بلکه این خاورمیانه جدید در ادامه همان کمپ دیوید قدیم و در ادامه همکاری های مصر و اردن با اسراییل و حتی به نوعی در ادامه همان طرح های فانتزی خاورمیانه دوران بوش پسر شکل گرفته است و می رود تا در آینده پایه ها و ستون های مستحکم تری پیدا کند. در این خاورمیانه جدید که اسراییل هم یکی از اعضای آن خواهد بود، بنا نیست با کسی جنگ شود یا ائتلافی علیه کسی تشکیل گیرد. بلکه بنای اصلی بر همکاری های اقتصادی و سیاسی همه با هم است و این می تواند در مجموع به نفع کل منطقه بوده و با دور کردن سایه منازعات تاریخی و فرساینده گذشته زمینه را برای رشد اقتصادی آینده همگان فراهم سازد. سخنان دو روز پیش انور قرقاش مقام بلند پایه اماراتی که گفت ما قرار نیست ائتلافی علیه ایران شکل دهیم، یا صحبت های آن مقام اردنی با همین مضمون بخشی از این چشم انداز را برای ما روایت می کند. اماراتی ها پیشنهاد دادند سطح روابط شان را با ایران بالا برده و دوباره برای ایران سفیر تعیین کنند. امارات درهمین حال به تازگی ساخت یک بیمارستانی را در غزه به اتمام رساند و از سوی آمریکا نیز مورد تشویق قرارگرفت. کاری که پیش تر قطری ها هم کرده و تشویق شده بودند. در واقع کشورهای عرب می خواهند همان راهی را بروند که ترکیه ازسالها پیش می رود. یعنی درعین حال که از ملت فلسطین دفاع می کنند با اسراییل هم می خواهند در همه سطوح رابطه داشته باشند. آنها درعین حال که می خواهند با آمریکا و اسراییل روابط تنگاتنگ و استراتژیک داشته باشند  قصد دارند با ایران هم رابطه ای گسترده و بدون تنش داشته باشند تا بتوانند تجارت شان را در همه قلمروها ادامه دهند. به بیانی روشن تر خاورمیانه جدید زبانش دیگر نه سیاست است و نه مذهب بلکه فقط و فقط اقتصاد و تجارت است. تجارتی که در نظرش همه مذاهب و همه سیاست ها و ایده ئولوژی ها علی السویه است. همین زبان بود که در تاریخ تمدن اسلامی نیزکارساز شد و توانست بین اقوام و ملت های گوناگون با گرایش های دینی وفرهنگ های مختلف ارتباط برقرارسازد.

اگر این تحلیل درست باشد باید گفت در برابر این خاورمیانه جدید ایران دو راه در پیش دارد: یکی اینکه به صورت نرم نرم و به تدریج بکوشد به عضویت آن در آید. این روند نه تنها به ضررش نخواهد بود بلکه می تواند در دراز مدت از هزینه های منطقه ای ایران کاسته و در مقابل بر درآمدهایش بیفزاید. برای رفتن بر این راه ابتدا و قبل از هرچیز باید مساله برجام را به نتیجه برساند و سپس بکوشد روابط خودش را با برخی کشورهای تصمیم ساز عربی از جمله عربستان سعودی بهبود بخشد. این روند نیز بدون حل بحران یمن امکان پذیرنخواهد بود و چنانکه برخی می پندارند با سلام و صلوات و تعارفات دیپلماتیک نمی توان در آن به پیشرفت قابل ملاحظه ای دست یافت.

راه دوم اما مقابله است. به این معنا که ایران بخواهد همچنان با تاکید بر محورمقاومت و به ویژه برای خروج از بن بستی که هر روز حلقه هایش تنگ و تنگ تر می شود، بازی را بر هم بزند. یکی از شیوه های برهم زدن این بازی فرا روی ایران، ورود به یک جنگ رو در رو  و تمام عیار با اسراییل است. اما آیا در صورت ورود به چنین جنگی ایران قادر خواهد بود پیروز میدان از آن خارج گردد؟ روشن است که در شرایط کنونی هرگونه جنگی با اسراییل دو ویژگی مهم و غیر قابل انکار خواهد داشت: یکی اینکه بی تردید چنین جنگی ویرانگر و اتمی تاکید می کنم اتمی - خواهد بود و برای همین احتمال وقوع آن می تواند سیار اندک باشد. دوم اینکه ایران در صورت ورود به چنین جنگی دیگر تنها با اسراییل مواجه نخواهد بود و حتی شاید نتواند چنانکه گفته شد از نیروهای نیابتی اش نیز مانند گذشته استفاده کند. همچنین در این جنگ بی تردید ایران علاوه بر اسراییل با آمریکا به صورت مستقیم - و بخصوص بخشی از کشورهای عرب منطقه باز هم به صورت مستقیم - درگیر خواهد شد و این ها نیز در مجموع اهرم های فشار دیگری است که احتمال وقوع یک چنین جنگ رو در رو و تمام عیاری را منتفی می سازد.  

 سیاستی را که هم اکنون کشورهای عرب حوزه خلیج فارس در پیش گرفته اند و بخصوص با قطر و ترکیه نیز همخوانی دارد و به طور قطع با اهداف مصر و اردن در حال حاضر و  عراق نیز تناسب خواهد داشت و حتی می تواند منافع برخی از طرف های دیگر نظیر کردهای کردستان عراق را نیز تضمین کند سیاستی مبتنی بر پول و تجارت و اقتصاد محض است. حتی این احتمال را نباید از نظر دور داشت که ممکن است در آینده دولت سوریه نیز برای خود در گوشه ای از این خاورمیانه جدید جایی رزرو کند. این را می توان از باز سازی و احیای روابط کشورهای عرب خلیج فارس با دولت سوریه برداشت کرد. در چنین خاورمیانه ای، آمریکا بدون اینکه دخالت مستقیم داشته باشد آن را به صورت غیر مستقیم مدیریت کرده است. به این معنا که شیرهای نفت همچنان باز بوده و جریان انتقال انرژی و پول و سرمایه استمرار خواهد داشت. در این خاورمیانه جدید نقش روسیه و چین در همان حدی باقی خواهد ماند که هم اکنون هست. یعنی نقشی در حاشیه و بدون اثر گذاری تعیین کننده. کما اینکه در حال حاضر شاهدیم عربستان سعودی به دلیل اعمال تحریم های سنگین بین المللی برروسیه،  سوخت فسیلی ارزان را از این کشور می خرد و با سودی اضافه تر به مشتریان بین المللی خود می فروشد!! این طنز عجیبی است که فقط و فقط تصویر یک خاورمیانه جدید می تواند آن را تفسیر کند. خاورمیانه ای که قرار است در آن از این پس به جای آتش جنگ های خونین و دود منازعات قومی و منطقه ای، از درون آن آسمان خراش های جدید سر بر آورد و شهرهای دیجیتالی قد بکشد و صد البته به تبع آن افکار و اندیشه های تازه ای نیز برای عرضه ارایه شوند.      

 

مقاله

بازگشت به آن اسلام مغلوب

محمد علی عسگری

قطاری را که چهار دهه پیش «اسلام غالب» در ایران سوار شد، پس از عبور از گردنه ها و پستی و بلندی های گوناگون به نقطه ای رسیده است که اکنون ما در آن قرار داریم. نقطه ای که برخی کارشناسان آن را پایان خط این قطار تصور کرده و می گویند عنقریب در دره ای عمیق سقوط خواهد کرد. سقوطی که حتی ممکن است به تجزیه ایران نیز منتهی گردد. از همین رو در برابر چنین سرنوشتی دو گزینه به چشم می خورد که یکی دنده عقب گرفتن قطار و بازگشت به همان دوران رژیم گذشته است و دیگری تعویض ریل این قطار تا شاید بشود آن را به سرزمین دیگری هدایت کرد. این ریل دیگر به گفته بعضی می تواند همان « اسلام مغلوب» باشد.   

منظور از اسلام غالب و مغلوب در این جا، دو رویکرد عامی است که پس از پیروزی انقلاب ایران در بهمن 57 نسبت به اسلام ابراز شد و یکی بر اثر عواملی و حوادثی یکی کنترل اوضاع را بدست گرفت و شد اسلام غالب اما دیگری به محاق رفت و شد اسلام مغلوب. این اسلام دوم شکست نخورد چون فرصتی برای تجربه نداشت بلکه به حاشیه رانده شد. نماد بارز اسلام مغلوب افرادی چون آیت الله طالقانی، دکتر شریعتی و بعد مهندس بازرگان بودند که پس از پیروزی انقلاب دولت موقتی را تشکیل داد و با اتمام ماموریتش قدرت را به دیگران سپرد. گرچه نمی توان با قاطعیت گفت اگر آن اسلام مغلوب در قدرت باقی می ماند شاهکار می کرد و یا بری از هرگونه عیب و نقصی بود، اما در عین حال نمی توان از این موضوع در گذشت که برای آن اسلام مغلوب خصلت ها و ویژگی هایی بر شمرده می شد - و کم و بیش در رفتار وعملکرد مدعیانش نیز صادق بود- که اگر مورد توجه قرار می گرفت بی تردید جامعه ما به چنین بن بستی نمی رسید.   

 یکی از مهم ترین ویژگی های آن اسلام مغلوب این بود که نگرشی باز نسبت به خود اسلام داشت و از دگراندیشی دینی و ارایه تفسیرهای گوناگون استقبال می کرد. از این رو سعی نداشت یک قرائت خاص را برتر نشانده و یا بدتر اینکه آن را بر سایر قرائت ها مسلط گرداند. دومین امتیازش آن بود که رویکردی باز و گشاده نسبت به جهان پیرامون خود داشت و حاضر به داد و ستدهای برابر با دیگران بود. نه در سودای مسلمان کردن سایر ملت ها بود و نه اینکه سر جنگ با صغیر و کبیر این عالم را داشته باشد. اهل سازش و مدارا بود و می خواست با دیگران همزیستی مسالمت آمیز داشته باشد. به تعبیری روشن تر با خود و با جهان پیرامون خود در صلح و سازش بود. همچنین آن اسلام مغلوب در داخل کشور دموکراسی و حجیت صندوق های رای را می پذیرفت و به لوازم آن پایبند بود. هرچه بود خود را میراث دار دکتر مصدق می دانست و پیش تر نیز به تجربه ثابت کرده بود که منافع ملی و دموکراسی بومی و ایرانی را بر هر چیز دیگری ترجیح می دهد. یکی دیگر از ویژگی های مهم آن اسلام مغلوب تکیه بر علم و دانش و بهره بردن از افراد متخصص در حوزه ها و قلمروهای خاص خودشان بود. در واقع آن اسلام مغلوب داشتن تخصص در کاری را ملاک داشتن تقوای دینی می شمرد نه اینکه برعکس آن باشد. سخن نغزی که این روزها به نقل از دکتر چمران بیان شد و برخی بیلبوردهایش را نیز در خیابان ها نصب کردند. مهندس بازرگان که آموزگار او بود همین نگرش علمی و تخصصی را به امور داشت و می گفت کار را باید به کاردان سپرد. دکتر شریعتی نیز چنان رویکرد علمی نیرومندی داشت که حتی در قلمرو اجتهاد بر این نکته تاکید می ورزید که باید به جای عقل و اجماع -که تقریبا بی خاصیت شده اند- به علم و زمان روی آورد. یک نکته مهم تر اینکه آن اسلام مغلوب با ایده ئولوژی های روز جهان خصومتی نداشت و حداکثر خود را رقیب آنها می پنداشت نه دشمن و به چشم توطئه گر یا شبیخون زننده به آنها نمی نگریست. کما اینکه دکتر شریعتی می گفت با مارکسیست ها رقابت می کند یا وقتی به صراحت از او پرسیدند مکتب خود را به کدام یک از مکتب های فکری آن روز جهان نزدیک می بیند، بدون پرده پوشی گفت اگزیستانسیالیسم. بی تردید چنین تفکری امروز هم اگر می بود خود را برای مثال با اندیشه های سکولاریستی دشمن نمی دانست و حداکثر در حد یک رقیب به آنها می نگریست و حاضر به همکاری و همزیستی با آن می شد. تجربه گران سنگ و مهمی که دو کشور ترکیه و تونس این روزها بدان افتخار می کنند و پیش تر نیز در کشورهای مسلمان آسیای جنوب شرقی امتحان خود را پس داده است.     

این تفاوت های ماهوی اسلام مغلوب را از آن اسلام غالب جدا می کرد. اما چنانکه اشاره شد پس از پیروزی انقلاب به دلایل مختلفی از جمله وقوع جنگ هشت ساله، اشغال سفارت آمریکا، سوء استفاده از قدرت روحانیت شیعه و نیز سوء استفاده از عدم آگاهی کافی در بین مردم و نیز فقدان یک جامعه مدنی فعال و کارآمد، صحنه سیاست و سرنوشت ملت ایران بدست آن اسلام غالب افتاد. اسلامی که به لحاظ تئوریک  مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه بود. کلید واژه ای که به اندازه کافی ماهیت خود را نشان می دهد. زیرا از یک سو ولایتمدار است نه دینمدار و از سوی دیگر مطلق گراست نه تکثر گرا و نیز فقه محور است نه علم محور. اسلامی که بعدها ماهیت خود را بیشتر آشکار ساخت و دیدیم انتخابات را تزیینی و نمایشی می خواهد و از صندوق های رای صرفا برای تایید دیدگاه ها و سیاست های خود بهره می گیرد. اسلامی که در استکبار ستیزی صرفا به دنبال پرستیژی برای خود بوده و منافع ملی را در نظر نمی آورد و ... در کل تجربه چهار دهه گذشته دستاورد آشکار و بدون مجامله این اسلام غالب است. بنابراین برای داوری در باره تمام جزییات آن هیچ نمونه ای بهتر و عینی تر از این دستاورها نیست. اسلامی که شعارهای پوپولیستی می دهد و اهل خشم و خشونت و انحصار ثروت و قدرت است و رهاوردش نیز تا اینجا فقر و فساد و فلاکت و تبعیض های طبقاتی وحشتناک در کنار یک انزوای سنگین و پر هزینه بین المللی بوده است. بدیهی است که چنین نقدی نافی برخی دستاوردهای همین اسلام در حفظ یکپارچگی ایران و تامین امنیت داخلی نیست. کما اینکه نمی توان از بعضی ضربات جبران ناپذیری که از این راه بر خود اسلام و به ویژه تشیع وارد آمده نیز چشم پوشید.

دعوت به آن اسلام مغلوب به معنای دعوت به یک بهشت برین دیگر نیست. کما اینکه بارها دیده ایم از درون آن بهشت های برین چه دوزخ های تیره و تاریکی سر برمی آورد. بلکه دعوت به برخی اصول و قواعد و قوانینی است که در آن اسلام مغلوب بیشتر به چشم می خورد یا در آن نمودهای برجسته تری داشت. ازجمله تکیه بر علم و دانش روز، اتکاء به صندوق های رای، توجه به دموکراسی، گردش مسالمت آمیز قدرت، تفکیک واقعی قوا و همزیستی با خود و جهان پیرامون و از همه مهم تر و حیاتی تر بخصوص برای ما ایرانیان روی آوردن به یک دین رحمانی و بلند نظر که بتواند بر زخم های عمیقی که طی سالهای جاری جامعه ما بدان دچار گشته مرهمی باشد و همه اقشار و گروه ها و احزاب و اصناف را گرد هم آورد. بازگشت به آن اسلام مغلوب به نوعی برگرداندن جامعه به همان آبشخور نخستین انقلاب است. آبشخوری که نسل های قدیمی تر به خوبی به یاد دارند و شاهد آن بودند که چگونه با حجاب و بی حجاب، کمونیست و مسلمان، چپ و راست و کرد و بلوچ و ... همه در صحنه حضور داشتند و عزم خود را جزم کرده بودند تا ایرانی جدید بسازند که دیگر هرگز نیازمند بازگشت به عقب نباشد. اما اکنون که پس از چهاردهه به دست های خود می نگرند جز آه و حسرت در آن چیزی نمی یابند. طبیعی است که برخلاف تصور بعضی - برای بازگشت به آن اسلام مغلوب نمی توان از بر همان قوانین و مقرراتی عبور کرد که به وسیله آن اسلام غالب ریل گذاری شده باشد.