واکسن
مردم را واکسینه کنیم
درکنار وضعیت هولناک هوای کلان شهرهای ایران از جمله تهران و وضعیت هولناک تر اقتصادی با این تورم و نابسامانی ، این روزها تقریبا خبرهای خوشی از دنیای کرونا زده به گوش می رسد و آن اینکه تقریبا دنیا پس از یک کابوس وحشتناک دارد رفته رفته به صبح بیداری می رسد. تقریبا تا به حال سه چهار نوع واکسن با قیمت ها و کیفیت های مختلف کشف و ساخته شده است که می تواند تا حدودی جلوی پاندمی بودن این بیماری چینی را بگیرد. بعضی ها از آینده ای نه چندان دور خبر می دهند که دیگر این ماسک میهمان صورت های ما نباشد.شیوع کرونا برای خود داستانی مفصل دارد که نمی خواهم اینجا به آن بپردازم. این تجربه سنگین و گرانبهایی بود که بشریت در حال گذران آن بوده و در صورت موفق بودن واکسن ها می تواند از آنها درس های بزرگ تری برای زندگی فردای خود بگیرد.
نکته ای که می خواهم اینجا بگویم مقایسه ای است بین ویروس کرونا و سایر ویروس های مزاحم و مرگباری که بر زندگی بشر سایه انداخته است. ازجمله ویروس ستم و نابرابری و استبداد و تبعیض و تزویر دین فروشان و غیره که هرکدام برای خود داستانی جداگانه دارد اما همه آنها مضر بوده و تا کنون خسارت های فراوانی را به جوامع وانسان ها وارد کرده اند. این مقایسه فرضی دست کم می تواند این درس را در خود داشته باشد که بهتر نیست با آن ها هم مانند ویروس کرونا برخورد کنیم و بکوشیم تا برای آنها واکسن هایی بسازیم ؟ می دانیم که واکسن در واقع همان ویروس ضعیف شده است و باتزریق آن به بدن آدمی ، انسان را در برابر همان ویروس مقاوم و آسیب ناپذیر می کند. آیا نمی شود در برابر آن ویروس های دیگر هم همین سیاست را در پیش گرفت و به جای برپایی انواع و اقسام انقلاب و کودتاها و شورش هایی که جز خون و خون ریزی و تکرار و تداوم خشونت ها حاصلی ندارد به همین شیوه متوسل شد؟ یعنی کاری کرد که انسان ها در برابر چنان ویروس هایی نیز آسیب ناپذیر بشوند؟ چگونه؟
روشن است که در اینجا ماده یا مایعی وجود ندارد که آن را در یک آمپول بریزیم و با تزریق به بدن انسان ها را در برابر ویروس های ظلم و ستم واکسینه کنیم . اینجا باید به جای آن مایع از اطلاعات و آگاهی هایی استفاده کرد که با وارد شدن به مغز انسان ها آنها را واکسینه کند. کسی نیست که نداند طبق همان ضرب المثل معروف « خلایق هرچه لایق » در نهایت این آدم ها و جوامع هستند که دولت های توتالیتر را به وجود می آورند و یا اگر وجود دارد از آنها حمایت می کنند. این مردمان ساده و پابرهنه هستند که دیکتاتورها را خلق می کنند و می پرستند و بعد در زیر چکمه های شان زجر می کشند و فریاد بر می آورند. به نظرم به جای پرداختن به حکومت ها و ماهیت خوب یا بدشان و یا اندیشیدن به این که چگونه می توان آنها را سرنگون کرد یا به جای شان چه نظامی را گذاشت، بهتر است به مردم پرداخته و به آنها آگاهی داده شود. این کاری است که به طور مشخص از روشنفکران و گرو ه های هنرمند و با فرهنگ جامعه انتظارش می رود. شبکه های مجازی بهترین فرصت ها را در اختیار ما می گذارد که متاسفانه از آن به خوبی بهره برداری نمی شود. از همین طریق هاست که می شود مردم را در برابر ظلم و ستم واکسینه کرد. طبعا وقتی مردمی آگاه شدند در برابر هرنوع استبداد و استحمار و استثمار مقاومت خواهند کرد، حتی اگر به صورت مقاومت های جرئی و پراکنده باشد. همین مقاومت های جزئی است که رفته رفته تیغ استبداد را کُند و غول دیکتاتوری را تضعیف و در نهایت زیر پاهای خود له می کند. معلوم است که این کار زمان می برد و به سالها و دهه ها و قرن ها می کشد اما شیوه ای گریز ناپذیر و سالم و با دوام است. شیوه ای که وقتی به نتیجه رسید مثل همین ماجرای کرونا می توانیم نفس عمیقی بکشیم و به فردایی امیدوار باشیم که دیگر از ظلم و ستم و تبعیض خبری در آن نباشد.